این روزها مثل لاک پشت توی لاک خودمم.نمی تونم حرف بزنم!
ولی می دونم اگه این حرف ها رو نزنم سنگین میشم!
غم ودرده مثل طناب دار به دور گردنم پیچیدن خدا چرا پایان نمی گیرم؟؟؟
پ.ن:این همه صبر کردم که اخرش بشه این؟؟؟؟خدا؟؟!
پ.ن:بازنده ی بازندم از همه باختم حتی خودم!
پ.ن:دیگه با اهنگ هم اروم نمی شم!!

تعطیل شد
ولی موقت
یه ۳ و۴ ماهی
تعطیل شد
پ.ن یه سخن از معلمون که خیلی دوسش دارم
چیزی که دوست داری تا زمانی دوسش داری که اونو نداشته باشی
از خودم بدم می یاد زندگی یه رنگو دوست ندارم (سیاه)
خسته ام
